محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
519
خلد برين ( فارسى )
سپرد و آن بىمروت از راه رشد و رشادت هر چهار را از صفهء بار به كنار آورده در در خانه خلفا به ياسا رسانيد . گفتار در آغاز گرفت و گير خون ناحق ريختهء شاهزادهء شهيد و بيان آنچه به ساعيان قتل آن نونهال رياض سلطنت رسيد روزگار غدار كه پيوسته به تقريب رفت و آمد خزان و بهار ، كارش افسردن گل و پروردن خار است اگر زخم ستمى كه از تيغ ستمكارى شهريارى رسد به مرهم مكافات مداوا نكند سررشتهء تجدد ليل و نهار و تعاقب خزان و بهار از كار افتد . مصدق اين مقال پيش آمد حال قتلهء شاهزادهء ستوده خصال سلطان حيدر ميرزاست كه بنا بر آن كه هر يك از ايشان بنا بر سعى و اهتمام در آن كار خود را فرمانفرماى جهان و پادشاه پادشاه نشان مىدانستند از نهالى كه خود به بار آورده بودند گلهاى رنگارنگ مكافات چيدند و به ايشان رسيد آنچه رسيد . مجملا از جملهء ايشان نخست مهد عليا و خدرمعلى پريخان خانم صبيهء شاه جنت مكان و همشيرهء شاهزادهء نوجوان بود كه چنانچه ايمائى به آن شد به حيله و تزوير رنگارنگ ، جهانى چنين فراخ را بر برادرى چنان تنگ كرد ، و چون از همه راه به دستيارى سعى و تدبير خود اسماعيل ميرزا را صاحب افسر و گاه مىدانست خود را در حقيقت پادشاه انگاشته آنچه در خور پادشاهان ذو شوكت باشد در عتبهء علياى خود مهيا و آماده نمود و وزراء و وكلاء و حجاب و بواب و پيشكاران و پردهداران و ساير عمله و فعله معين فرمود ، و گمانش آن بود كه چون سلطنت اسماعيل ميرزا به مساعى جميلهء وى بر كرسى وقوع نشسته هر آينه سلطنت و پادشاهى هر چند به نام او باشد اما به كام اين خواهد بود ، و بيشتر از شاهزاده سلطانم همشيرهء خاقان